خرید بک لینک

دوست داشتم دلیل واقعی نرفتنم رو بگم، بگم :

"نمیام چون محبورم برم یه مهمونی خانوادگی و ادای آدم های خوشحال و خوشبخت رو دربیارم و..."

اما نگفتم!برای دیگران چه فرقی میکنه تو میری مهمونی واقعا خوش بگذرونی یا ادا دربیاری! شاید این اطلاعات به حس کنجکاویشون کمک بکنه یا به حس پیروزیشون یا به بقیه حس هاشون... اما بعید میدونم دستاوردش برای کسی که توی بطن مساله داره دست و پا میزنه چیزی جز آشفتگی بیشتر باشه، پس فقط گفتم: "مرسی، به شما خوش بگذره!"

برچسب: نویسنده: محمد صالح‌پور تاريخ: جمعه 23 اسفند 1398 ساعت: 20:08

میگویند آدم ها بعد از مصیبت های غیر منتظره هیچوقت آدم قبلی نمی شوند، در توصیف های مطول از درد و ویرانی پس از رنجی عظیم،حس مغفول واقع شده "زندگی در لحظه حال" است. آدم هایی که دیگر آرزویی در دوردست نمی پرورند به آینده پناه نمی برند، به هر حال این آینده بود که خوشبختی خیالی شان را گرفت. آینده ای که خوشبختی ندارد اضطرابی هم برای تصاحبش وجود ندارد و ای بسا که باردار مصیبتی دیگر باشد پس زنده باد "زندگی در لحظه اکنون"

برچسب: نویسنده: محمد صالح‌پور تاريخ: جمعه 23 اسفند 1398 ساعت: 20:08

رنج با غم فرق دارد، غم سنگین است و ته نشین شده، رنج دردناک است و با هر یادآوری تازه می شود.

من رنج میکشم، احتمالا از رنج من رنج میکشد و کسی کاری از دستش ساخته نیست، مثل اکثر موقعیت های زندگی....

برچسب: نویسنده: محمد صالح‌پور تاريخ: جمعه 23 اسفند 1398 ساعت: 20:08

صفحه بندی